سیر کردن گرفت از چپ و راست
دید آیینه ای فتاده به خاک
گفت حقا که گوهری یکتاست
به تماشا چو برگرفت و بدید
عکس خود را - فکند وپوزش خواست
که : ببخشید خواهرم به خدا
من ندانستم این گهر ز شماست !
ما همان روستا زنیم درست
ساده بین - ساده فهم - بی کم و کاست
که در آیینه یجهان بر ما ازهمه ناشناس تر خود ماست .
الهام ( البته شعر از نیما یوشیج )
در واقع انسان امروز از همیشه بیشتر میتونه در باره ی پیرامونش واقع بینانه صحبت کنه - بهتر از همیشه طبیعت رو می شناسه و پر جرات تر ازهر زمان دیگه ای درباره ی خدا نظریه پردازی میکنه اما کمتر از همیشه می تونه درباره ی خودش صحبت کنه ( در باره ی نوع انسان نا آگاهه ) و خودش رو کمتر از هر پدیده ی دیگه ای میشناسه .
چرا ؟ این انسان - که حقیقتا نمی دونیم کیه - چرا از خودش غافله ! از خودش هراس داره !!!و شناخت و بررسی همه چیز رو به فکر درمورده خودش ترجیح می ده ؟ چرا ؟
