تبليغاتX
اقلیما

اقلیما

فروغ

در کوچه باد می آید

 این ابتدای ویرانی ست،

آن روز هم که دست های تو ویران شدند، باد می آمد...

وقتی در آسمان دروغ، وزیدن می گیرد

 دیگر چگونه می شود به سوره های رسولان سر شکسته پناه آورد؟

ما مثل مرده های هزاراران هزار ساله به هم میرسیم و آن گاه

خورشید بر تباهی اجساد ما قضاوت خواهد کرد...

من سردم است

من سردم است و انگار هیچ وقت گرم نخواهم شد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 19:1  توسط  ن.ز.ا  | 

به امروز بنگر ،...

که این "زندگی "است . جان واقعی زندگی

در مسیر کوتاه آن تمام واقعیت های وجودی تو حضور دارند:

 سعادت، رشد، شکوه، عمل، جلال و زیبایی

 دیروز تنها یک رویاست و فردا فقط یک خیال

 اما امروز اگر خوب زندگی شود هر دیروزی را رویایی از شادی و هر فردایی را تصویری از امید میکند

پس به امروز خوب بنگر

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:5  توسط  ن.ز.ا  | 

روزی مردی عقربی را دید که در درون آب دست و پا می زند .او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد . اما عقرب انگشت او را نیش زد .....

مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد اما عقرب بار دیگر او را نیش زد ....

رهگذری او را دید و پرسید : " برای چه عقربی را که نیش می زند نجات می دهی ؟ "

مرد پاسخ داد : " این طبیعت عقرب است که نیش بزند اما طبیعت من این است که عشق بورزم .چرا باید مانع عشق ورزیدن شوم فقط به این دلیل که عقرب ـ از روی طبیعتش ـ نیش می زند ؟"

عشق ورزی را متوقف مساز . مهربانی خود را دریغ مکن . حتی اگر دیگران تو را بیازارند .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 23:58  توسط  ن.ز.ا  |